۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

رای من کو؟

منبع : ابراهیم نبوی
rooyesh
اگر قصد گرفتن بلیط برای تهران دارید، زیاد عجله نکنید. و اگر در ایران زندگی می کنید و فکر می کنید در یکی از همین روزها، جنبش به پیروزی می رسد و حکومت تغییر می کند، باز هم خواهش می کنم شتاب نکنید. منظورم این نیست که تغییر دولت یا حتی حکومت ممکن نیست، یا به این زودی اتفاق نمی افتد. مطلقا چنین منظوری ندارم. حکومت می تواند جنبش را رادیکالیزه کند و ریتم شعارهای مردم را تند کند و از این طریق عمر خود را کوتاه تر کند، این یک قانون قدیمی است. همیشه ما نیستیم که تصمیم می گیریم معتدل و منطقی عمل کنیم. در طرف مقابل نیز حکومتی است که می تواند مردم را عصبی کند، با تصمیمات غیرمنطقی خود آنان را به خشم بیاورد و توفانی را بپاکند که هرگز در خیال ما هم نمی گنجد. متاسفانه اراده ما در کنترل مردمی که در خیابان با خشونت مواجه می شوند، اثر محدودی دارد.
به همین دلیل پیشنهاد می کنم کمی بالاتر بروید، فاصله های زمانی را طولانی تر کنید و به موجودی به نام جنبش سبز فکر کنید. اگر این کار را بکنید، احتمالا با دقت بیشتری آینده را خواهید دید. فرض را بر این بگذارید که جنبش سبز در دراز مدت یک جنبش احقاق حقوق از دست رفته یک ملت است؛ حقوقی که در قانون اساسی بصراحت قید شده، یا حقوق بشر که ایران اعلامیه آن را امضا کرده یا بسیاری از حقوقی که طبیعی است، اما در قوانین ما منظور نشده است. اگر از فاصله نزدیک نگاه کنیم، حتما خواهیم گفت " رای من کو؟" و اگر کمی دور برویم خواهیم گفت " استقلال آزادی جمهوری ایرانی". فرق زیادی نمی کند، فقط مهم فاصله ها و درک فاصله هاست.
طبیعتا جنبش سبز نمی تواند هدف نهایی خود را همین امروز بگوید و همین امروز برآورد، اما آنچه مهم است این است که بدانیم که آنچه ما می خواهیم در فاصله ای کوتاه برآورده نخواهد شد. این موضوع نه فقط بخاطر کج رفتاری چرخ و بد کرداری دولت و بدگفتاری رهبران جنبش، بلکه بخاطر فاصله عظیم جامعه ایران با خواسته هایی است که به این سادگی به آن نخواهیم رسید. برخی از این خواسته ها با مانعی به عنوان دولت مواجه است، برخی از آنها با منافع گروهی از کسانی که خود را صاحب ایران می دانند معارض است، و برخی از این خواسته ها بطور جدی با مخالفت جامعه ایران مواجه است. شاید تغییراتی بزرگ در مردم لازم است تا جنبش سبز به خواسته های نهایی خود نزدیک شود.
اما آنچه مهم است تبدیل یک خواسته ملی به یک جنبش مدنی است، که در جریان انتخابات 88 رخ داد. این یک شانس بزرگ برای ملت ماست. جنبش سبز برخلاف گفته ها و انتظارات و تصورات بسیاری از آنها که عجله می کنند، یک جنبش مذهبی نیست. اگرچه بسیاری از رهبران و بسیاری از حامیان آن افرادی مذهبی هستند. و شاید به همین دلیل است که کسانی که دین ستیز یا اسلامگرا هستند، دائما در تفسیر این جنبش با تناقض مواجه می شوند. اینکه کسی از رهبران جنبش سبز آن را جنبشی مذهبی بداند، یا کسی دیگر از رهبران جنبش آن را سکولار فرض کند، بعید و عجیب نیست. کودکی که با سرعت در حال رویش است، چنان تغییر قیافه می دهد که هر لحظه شبیه یکی از والدین اش می شود، آنها نشانش می دهند و می گویند: " ببین، شبیه من است!"
در هفته گذشته میرحسین موسوی بیانیه ای منتشر کرد که در آن برخی خواسته های جنبش سبز در حال حاضر مطرح شد. این خواسته ها بی تردید جهت بازی را تغییر داد و توپی را که در جریان افتضاح کارناوال 9 دی توسط دولت به سوی سبزها نشانه رفته بود، به زمین بازی آنها انداخت و باعث شد که قاعده بازی بکلی تغییر کند. برخی این بیانیه را گامی برای تثبیت رهبری در داخل و برخی آن را اعلام آمادگی برای مذاکره دانستند. گروهی آن را عقب نشینی قلمداد کردند و گلایه های خود را از موسوی نوشتند و برخی مانند محسن رضایی آنرا پذیرش نتیجه انتخابات دانستند. اما هر چه بود، این بیانیه نشان داد که میرحسین موسوی توانایی بازی سیاسی را به عنوان رهبر جنبش سیاسی دارد.
با فاصله دو روز پس از انتشار بیانیه موسوی، نامه ای از کروبی، یک سخنرانی از خاتمی و یک مصاحبه از هاشمی رفسنجانی منتشر شد. انتشار این نظرات که اگرچه همه آنها موضعی هماهنگ داشتند، اما هر کدام به سویی جهت گرفته بود، برخی سوء تفاهم ها را باعث شد. گروهی بیانیه کروبی را شجاعانه و سخنان خاتمی را محافظه کارانه دانستند. من معتقد نیستم که تفاوتی چندان و مهم میان این بیانیه ها موجود است. بلکه بیش از هر چیز، تفاوت این بیانیه ها در سوگیری آنها به سوی مخاطب است؛ بیانیه موسوی طرحی است پیشنهادی به حکومت برای خروج از بحران کنونی، نامه کروبی بیانیه ای است برای نیروهای جنبش و در حقیقت او را به عنوان فرمانده گروه فشار جنبش سبز مطرح می کند، سخنان خاتمی در حقیقت بیان مواضع بخشی از جنبش است که موضع میانه روانه تر و منطقی تری دارند. و هاشمی از نظر من موضع خود را به عنوان صاحب یک موقعیت در داخل حکومت نشان می دهد. آنچه بارز و آشکار است، این که جنبش سبز، از داخل حکومت تا عمق اپوزیسیون کشیده شده است.
جنبش سبز، یک ائتلاف انتخاباتی نیست که اردیبهشت به دنیا بیاید و تیر ماه از بین برود، این جنبش یک حرکت عمیق و پایدار برای احقاق حقوق یک ملت است. تغییر حکومت می تواند جنبش سبز را تبدیل به یک حزب سیاسی بزرگ و ماندگار بکند. ما سبزها باید خودمان را برای نیم قرن تغییر آماده کنیم. ما باید با این فرض رفتار کنیم که ایران کشوری شیعه است و شیعه هم خواهد ماند، با این فرض باید تعریف مان را برای دموکراسی و حقوق بشر بکنیم.
برای مردمانی که جنبش سبز برای آنان یک شیوه احقاق حق است، آنچه اهمیت دارد، پیشرفت جنبش برای امروز است. جنبش رهبران خود را از میان مردان خود انتخاب می کند، درایت و شجاعت و درک زمان و فضا و استفاده از موقعیت در ساخته شدن رهبران نقش دارد. در حال حاضر آنچه مهم است، یافتن راههاست. آن کسی که می تواند راهی تازه پیش پای مردم بگذارد، به عنوان رهبری قابل شناخته خواهد شد، اما شاید بهتر است فکر کنیم که ما نه با یک رهبر مشخص، بلکه با گروهی از رهبران سروکار داریم. این رهبران نه با قدرت و انتصاب و عوامگرایی و تندروی، بلکه با تیزهوشی و خوب رفتار کردن و فهم مصلحت های جنبش و مردم انتخاب می شوند.
کسانی که جنبش سبز را به عنوان یک جنبش انقلابی که باید بسرعت به نتیجه برسد، می بینند، مطمئنا تا مدتی دیگر از جنبش ناامید شده و از آن کناره می گیرند، زیاد نگران نباشید، تندروها جز زیان و ضرر چیزی به ما نمی دهند، کسانی که می دانند جامعه ایران همچون کالبدی بیمار، سالها به درمان نیاز دارد، تا بتواند توانایی یک جسم سالم و فعال و قدرتمند را به دست بیاورد، آنان همراهان خوب جنبش سبز هستند. تغییر حکومت ممکن است مشکل ما را کم کند، اما آن را حل نمی کند. ما نیاز به سالها تلاش و کوشش داریم، سالها باید رنج بکشیم و سالها باید بدویم تا به نتیجه برسیم. و خواهیم رسید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر